چهارشنبه 16 آذر فقط دانشگاه ما تعطیل بود. یه دفعه ای یکشنبه تصمیم گرفتیم بریم شیراز و خیلی خیلی اتفاقی و به زور تونستم بلیط اتوبوس V.I.P بگیرم. البته به خانواده همسر خبر ندادیم و صبحش که نزدیک شیراز بودیم تماس گرفتیم که برای ناهار میرسیم. مادر همسر خورده بود زمین و کمرش مو برداشته بود و استراحت مطلق بود. تا جایی که میتونستم و از دستم بر می اومد کمکش کردم. کلا سفر خوبی نبود و البته که ما فقط برای دیدار خانواده همسر رفته بودیم. پنج شنبه صبح هم به زور بلیط هواپیما گیر آوردیم و برگشتیم تهران.
الان سه ماهه زندگیمو نفهمیدم. بیماری مامان و خوب نشدنش شدیدا اعصابمو ریخته بهم. هرروز یه پُرس برنامه گریه دارم که دیگه آخراش به هق هق تبدیل میشه.
حال و حوصله درس ندارم. به زور میام سر کار و کارهای خونه رو هم به زور انجام میدم. شاید یه برنامه سفر دو روزه برای مشهد بزارم و برم دیدن پدر و مادرم. دلم خیلی براشون تنگ شده